نجم الدين ابو الرجاء قمى

321

تاريخ الوزراء ( فارسى )

التيام كار 118 ر الماس راى متين 97 ر الوان مزخرف بر سماط بيشتر بودن از الوان خوردنى 15 ر ام حنين را بچه نباشد حنين نام 28 پ امراى زنبورخانه 28 ر امراء و معروفان 146 پ امروز بازار ابن سخن است 197 ر امروز رفوگرى به ديدهء نابينا همى كنند 166 ر املاك نقد 99 ر اميد سود او زيان جان آمد 205 ر اميران لشكركش 85 پ امير حاجبى 177 ر اميرى و زر سرخ 99 ر انتعاش نمودن 83 پ انتعاض نمودن 146 ر انتهاز فرصت 169 پ انتهاز فرصت كردن 161 ر انحطاط كلى 24 ر اندك بىرنج بهتر از بسيار با رنج 52 پ انديشهء بىكران 73 ر انسان عين زمانه 95 پ انصاف و عدل سايه‌بان رعيت كردن 201 ر انفاق او دور فلك بود كه هرگز كم نشود 172 پ انگشت در چشم كسى زدن 55 پ انگشت تعجب به دندان گرفتن 124 ر انگشت ميان خاكستر 115 ر انگشت‌ها خوردن 91 ر انگشت نهادن 206 پ انگشت‌نماى شدن 209 ر انگشتان بلورشكل بر دف و چنگ زدن 10 پ انگشتر نيكو در انگشت پا كردن 84 پ انواء افضال او بر آبادان و بيران بباريد 159 پ انواع ضرب و قسمت و جبر و مقابله 231 ر انواع موائد 135 ر انهاء كردن 17 پ اوج ايوان روزگار 96 ر اوج طارم ازرق روز او سياه كرد 89 پ او در پا شد 228 پ او را بر زمين بيش از آن نبود كه در آسمان 79 ر او را برگ شكر و مگس نبود ، از وزارت تفادى نمود 90 پ او را چون تير پرتاب بينداختند 149 پ او را خاموشى بهتر از گويايى بود 174 پ او را دل سوخت و ديگران را دامن 31 ر او را كليد مىدانستند 131 ر او را نه برسيم خويش شفقت بودى ، نه بر سيم مسلمانان 136 ر اول فطرت مردم در رحم مادر حبس است 133 ر اهل درگاه 212 پ اهل فضل 17 ر اهل قلم 230 پ اهل هنر را هريك چندى سروريش ناجنسى بايد ديدن 126 پ